مارگارته:

امیدوار!

مارگارته | 1405/4/21 | 06:59

من بیدارم و امیدوار به اینکه این بار هم ماجرا جدی نشه و به خیر بگذره!

با همین امید سعی کنم کم‌کم بخوابم...

4 نظر 5 پسند

غذا و لباس

مارگارته | 1405/4/20 | 16:22

خب حدود ۲:۳۰ ۳ اینا پاشدم!

البته زودتر خوابیدم چون قرص خوردم فک کنم ۵:۳۰ ۶ خوابیدم

و اینکه برنج خیس کردم و گوشت بار گذاشتم تا برای امپراتور چلوگوشت بپزم

تو لباسشویی هم لباس ریختم که احتمالا ۳ دور باید بشورم و هنوز دور اول تموم نشده

ساعت ۶ هم احتمالا یک نفر زنگ بزنه که خب حالم زیاد جالب نیس

یکم با gpt حرف بزنم و یکم این حین بتونم کتابم بخونم خوبه. همین دیگه.

 

پ.ن: جدیدا وقتی پامیشم سرم گیج می‌ره چشام سیاهی می‌ره :/

فک کنم سر چیزی نخوردنه

باید حواسم باشه یهو پانشم!

0 نظر 5 پسند

تموم

مارگارته | 1405/4/19 | 23:24

خب فاوست هم تموم شد

شاید بهتر بود اول همین پیوست و توضیحات رو می‌خوندم و بعد خود متن اصلی رو :))

اما خب دیگه مهم اینه تموم شد!

راستش زیاد دوسش نداشتم!

و با کمک gpt فهمیدم چی می‌خواسته بگه

البته خیلی هم نفهمیدم :))

قیمت خیلی زیادش هم نذاشت خیلی لذتی ببرم

شاید باید چند وقت دیگه باز بخونمش

در هر حال مهم همینه که تموم شد

و کتاب بعدی رو شروع خواهم کرد حالا امشب یا فردا!

 

 

0 نظر 4 پسند

خواب

مارگارته | 1405/4/19 | 15:25

خب حدود ۵:۳۰، ۶ اینا خوابیدم تا الان!

خیلی هم عالی!

برنامه امروز هم دوش گرفتن و تموم کردن فاوست!

با اینکه حوصله حموم رو ندارم، چون همیشه کلی طول می‌کشه، ولی پاشم برم همین الان!

فاوست هم باید تموم شه باید!

2 نظر 5 پسند

چایی

مارگارته | 1405/4/18 | 20:46

بالاخره چایی خوردم آخیش :))

چقدر خوب هست چایی واقعا

قربونش برم دردوبلاش بخوره تو سر همه جدی :))

2 نظر 9 پسند

هلااااک

مارگارته | 1405/4/18 | 17:49

خب دارم می‌میرم به سلامتی :))

یعنی هلاک شدم بس کار کردم

از ساعت ۱۲ دارم کار می‌کنم و هنوزم کار هست که بکنم :))

از اسنپ میوه و صیفی‌جات گرفتم

کلی سیب‌زمینی و پیاز با خردکن خرد کردم 

مایه کتلت آماده کردم

کلی کتلت درست کردم

برنج رو آبکش و دم کردم

این حین از اسنپ کیک و گل سفارش دادم

میوه‌ها رو شستم و خشک کردم و چیدم

گوجه سرخ کردم

ماست و خیار درست کردم

در هر مرحله هم ظرف‌ها رو شستم

الان هم دارم پفیلا درست می‌کنم :))

و الان رفتم دور اولو بردارم دیدم عههه نمک نزدم :))

حالا رو همون آماده شده‌ها زدم و رو دور بعدی 

باید ظرفایی که شستم رو هم خشک کنم بردارم

و این وسط جالب‌تر از همه می‌دونین چی هست؟

این که من همه‌ی این کارا رو برای جیزس کرایس (برادرم) کردم تا پیشاپیش به مناسب تولدش سوپرایزش کنم

و بهش زنگ زدم و گفت یکی از فامیلا ازم خواسته برم سرای ایرانی و حالا شب میام غذا می‌برم :))))

حالا از جهتی خوبه

هم با امپراتور میان

هم من یکم استراحت می‌کنم و کارای باقی‌مونده رو انجام می‌دم

ولی خب غذا از دهن میفته :/

آهان خودمم تا الان فقط یه کتلت کوچولو واقعا کوچولو خوردم :))

و انقد کار داشتم نرسیدم یه چای دم کنم که مصیبت اصلی همینههه

برم برم پرچونگی بسه

آهان راستی کیکش خیلی خوشگله 😍

شکل مایکه :)

 

پ.ن: آخیش

بالاخره یکم دراز کشیدم

چایی هم دم کردم با زعفرون و گلاب فراووون

پفیلا هم آمده شد و ظرفو پر کردم حسابی

بیشتر می‌مونه شستن همین ظرفای آخری و خشک کردن کل ظرفا

که حالا اگه دیگه تونستم پاشم اونا رو هم انجام می‌دم :))

اینم بگم که هم کتلتام خیلی خوب شده هم پفیلاها

کتلتو که گاز اولو که زدم اصن رفتم بهشت و قربون دست‌پخت خودم رفتم بس که خوشمزه بود 🤤🤭

پفیلاها هم خیلی خوب شد ولی خب اون همچین تلاش خاصیم نمی‌خواست حالا 😂

خب دیگه فعلا همینا 😄

انقد کارام زیاد بود می‌ترسم چیزی جا مونده باشه :))

2 نظر 7 پسند

بیدار

مارگارته | 1405/4/18 | 03:58

واقعا داره اشکم در میاد از اینکه نمی‌تونم بخوابم :'(

 

پ.ن: خب دیگه گریه هم کردم از شدت استیصال و ناتوانی و درموندگی!

امیدوارم اشک‌ها حداقل باعث شن که چشام خسته شن و خوابم ببره... 😔

6 نظر 7 پسند

عذاب

مارگارته | 1405/4/18 | 03:26

به خواب رفتن برام بزرگ‌ترین عذاب دنیاس

چنان سرحالم انگار نه انگار چند شبه درست حسابی نخوابیدم و امروز هم نسبتا زیاد راه رفتم

قرص هم دیگه نمی‌خورم چون باعث سردردم می‌شه

فردا هم باید پاشم کار دارم

کاش تا سرم رو می‌گذاشتم می‌خوابیدم و انقدر فکر و خیال نمی‌کردم

از موقعی که یادم میاد همین بودم!

حتی از موقعی که یادم نمیاد!

مامانم می‌گه هی می‌گفتی قصه بگین و هی می‌گفتی اینجاش این‌طوری نبود اون‌طوری بود و تهشم ما خوابمون می‌برد...

کاش بخوابم.

0 نظر 1 پسند

لایک و دنبال و کامنت

مارگارته | 1405/4/16 | 21:40

بچه‌هایی که لایک می‌کنین، دنبالم می‌کنین، و کامنت می‌ذارین:

اول از همه که مرررسی 🥰 خیلی خوشحال می‌شم واقعا

ولی من زیاد اینجا رو بلد نیستم خیلی یه‌جوری شده همون بیان خودمونو می‌خوام :))

یکم یاد بگیرم میام تعامل می‌کنیم با هم 😅

4 نظر 4 پسند

مصر

مارگارته | 1405/4/16 | 21:08

من اصن از فوتبال سر در نمیارما 

ولی الان خیلی خوشحالم که مصر داره آرژانتینو می‌بره :))

شاید علتش اینه که رونالدو رو بیشتر از مسی دوس دارم و وقتی اون حذف شد اینم باید حذف شه :/

شایدم علتش اینه که با امپراتور یه کل‌کل ریزی داریم چون اون عاشق مسیه :))

هرچند منو در فوتبال آدم حساب نمی‌کنه و می‌دونه هیچی بارم نیس، ولی خب :))

 

پ.ن: خدا بهم رحم کنه

امپراتور دیشب سر قط و وصلی برق درست نخوابید و بی‌اعصاب بود

امروز هم یه دعوای حسابی با همکارش داشته و حسابی پاچه‌شو گرفته در حدی که همکارای خانوم گفتن آروم باش تو رو خدا الان فشارت می‌ره بالا و کلی باهاش صحبت کردن :))

و اگه آرژانتین ببازه دیگه واویلا :))

خوبه نیس حالا گوشام یکم در استراحته از جیغ و داد و فحش :/

 

پ.ن.۲: خب متاسفانه آرژانتین یکی زد :/

چه استرسی دارم من حالا هی دارم ناخن می‌جوم :/

 

پ.ن.۳: اه آقاااا

دو دقیقه خوشحالیم دوام نداشتا :/

دو دو شدن 

می‌بره دیگه فک کنم. مزخرف :/

 

پ.ن.۴: خب مصر باخت متاسفانه

چه شب گندی اون از عدم تعطیلی این از برد آرژانتین

هیچ غلطیم که نکردم برم سفیده‌مو بخورم اه :/

 

پ.ن‌.۵: خب زنگ زد با کلی خنده‌ی شیطانی فقط منو حرص داد و قط کرد :))

حالا همین که ختم‌به‌خیر شد خوبه اعصاب خرد امپراتور رو نمی‌تونستم تحمل کنم دیگه :))

4 نظر 3 پسند
صفحه بعد
  • خانه
  • عناوین مطالب
  • آرشیو
  • ایمیل
  • دنبال‌کردن
پربازدیدترین مطالب
  • لایک و دنبال و کامنت (24 بازدید)
  • مصر (22 بازدید)
  • بیدار (17 بازدید)
  • هلااااک (16 بازدید)
  • تموم (16 بازدید)
محبوب‌ترین مطالب
  • چایی (9 پسند)
  • بیدار (7 پسند)
  • هلااااک (7 پسند)
  • خواب (5 پسند)
  • غذا و لباس (5 پسند)
جنجالی‌ترین مطالب
  • بیدار (6 نظر)
  • مصر (4 نظر)
  • لایک و دنبال و کامنت (4 نظر)
  • امیدوار! (4 نظر)
  • هلااااک (2 نظر)
دنبال‌کنندگان
  • نیما شراره باش
  • واتوره
  • Tabee
  • اوقات
  • بادوم پفکی تند
آرشیو
  • تیر 1405

قدرت گرفته از بلاگیکس ©

تمامی حقوق برای مارگارته: محفوظ است.