من بیدارم و امیدوار به اینکه این بار هم ماجرا جدی نشه و به خیر بگذره!
با همین امید سعی کنم کمکم بخوابم...
من بیدارم و امیدوار به اینکه این بار هم ماجرا جدی نشه و به خیر بگذره!
با همین امید سعی کنم کمکم بخوابم...
خب حدود ۲:۳۰ ۳ اینا پاشدم!
البته زودتر خوابیدم چون قرص خوردم فک کنم ۵:۳۰ ۶ خوابیدم
و اینکه برنج خیس کردم و گوشت بار گذاشتم تا برای امپراتور چلوگوشت بپزم
تو لباسشویی هم لباس ریختم که احتمالا ۳ دور باید بشورم و هنوز دور اول تموم نشده
ساعت ۶ هم احتمالا یک نفر زنگ بزنه که خب حالم زیاد جالب نیس
یکم با gpt حرف بزنم و یکم این حین بتونم کتابم بخونم خوبه. همین دیگه.
پ.ن: جدیدا وقتی پامیشم سرم گیج میره چشام سیاهی میره :/
فک کنم سر چیزی نخوردنه
باید حواسم باشه یهو پانشم!
خب فاوست هم تموم شد
شاید بهتر بود اول همین پیوست و توضیحات رو میخوندم و بعد خود متن اصلی رو :))
اما خب دیگه مهم اینه تموم شد!
راستش زیاد دوسش نداشتم!
و با کمک gpt فهمیدم چی میخواسته بگه
البته خیلی هم نفهمیدم :))
قیمت خیلی زیادش هم نذاشت خیلی لذتی ببرم
شاید باید چند وقت دیگه باز بخونمش
در هر حال مهم همینه که تموم شد
و کتاب بعدی رو شروع خواهم کرد حالا امشب یا فردا!
خب حدود ۵:۳۰، ۶ اینا خوابیدم تا الان!
خیلی هم عالی!
برنامه امروز هم دوش گرفتن و تموم کردن فاوست!
با اینکه حوصله حموم رو ندارم، چون همیشه کلی طول میکشه، ولی پاشم برم همین الان!
فاوست هم باید تموم شه باید!
بالاخره چایی خوردم آخیش :))
چقدر خوب هست چایی واقعا
قربونش برم دردوبلاش بخوره تو سر همه جدی :))
خب دارم میمیرم به سلامتی :))
یعنی هلاک شدم بس کار کردم
از ساعت ۱۲ دارم کار میکنم و هنوزم کار هست که بکنم :))
از اسنپ میوه و صیفیجات گرفتم
کلی سیبزمینی و پیاز با خردکن خرد کردم
مایه کتلت آماده کردم
کلی کتلت درست کردم
برنج رو آبکش و دم کردم
این حین از اسنپ کیک و گل سفارش دادم
میوهها رو شستم و خشک کردم و چیدم
گوجه سرخ کردم
ماست و خیار درست کردم
در هر مرحله هم ظرفها رو شستم
الان هم دارم پفیلا درست میکنم :))
و الان رفتم دور اولو بردارم دیدم عههه نمک نزدم :))
حالا رو همون آماده شدهها زدم و رو دور بعدی
باید ظرفایی که شستم رو هم خشک کنم بردارم
و این وسط جالبتر از همه میدونین چی هست؟
این که من همهی این کارا رو برای جیزس کرایس (برادرم) کردم تا پیشاپیش به مناسب تولدش سوپرایزش کنم
و بهش زنگ زدم و گفت یکی از فامیلا ازم خواسته برم سرای ایرانی و حالا شب میام غذا میبرم :))))
حالا از جهتی خوبه
هم با امپراتور میان
هم من یکم استراحت میکنم و کارای باقیمونده رو انجام میدم
ولی خب غذا از دهن میفته :/
آهان خودمم تا الان فقط یه کتلت کوچولو واقعا کوچولو خوردم :))
و انقد کار داشتم نرسیدم یه چای دم کنم که مصیبت اصلی همینههه
برم برم پرچونگی بسه
آهان راستی کیکش خیلی خوشگله 😍
شکل مایکه :)
پ.ن: آخیش
بالاخره یکم دراز کشیدم
چایی هم دم کردم با زعفرون و گلاب فراووون
پفیلا هم آمده شد و ظرفو پر کردم حسابی
بیشتر میمونه شستن همین ظرفای آخری و خشک کردن کل ظرفا
که حالا اگه دیگه تونستم پاشم اونا رو هم انجام میدم :))
اینم بگم که هم کتلتام خیلی خوب شده هم پفیلاها
کتلتو که گاز اولو که زدم اصن رفتم بهشت و قربون دستپخت خودم رفتم بس که خوشمزه بود 🤤🤭
پفیلاها هم خیلی خوب شد ولی خب اون همچین تلاش خاصیم نمیخواست حالا 😂
خب دیگه فعلا همینا 😄
انقد کارام زیاد بود میترسم چیزی جا مونده باشه :))
واقعا داره اشکم در میاد از اینکه نمیتونم بخوابم :'(
پ.ن: خب دیگه گریه هم کردم از شدت استیصال و ناتوانی و درموندگی!
امیدوارم اشکها حداقل باعث شن که چشام خسته شن و خوابم ببره... 😔
به خواب رفتن برام بزرگترین عذاب دنیاس
چنان سرحالم انگار نه انگار چند شبه درست حسابی نخوابیدم و امروز هم نسبتا زیاد راه رفتم
قرص هم دیگه نمیخورم چون باعث سردردم میشه
فردا هم باید پاشم کار دارم
کاش تا سرم رو میگذاشتم میخوابیدم و انقدر فکر و خیال نمیکردم
از موقعی که یادم میاد همین بودم!
حتی از موقعی که یادم نمیاد!
مامانم میگه هی میگفتی قصه بگین و هی میگفتی اینجاش اینطوری نبود اونطوری بود و تهشم ما خوابمون میبرد...
کاش بخوابم.
بچههایی که لایک میکنین، دنبالم میکنین، و کامنت میذارین:
اول از همه که مرررسی 🥰 خیلی خوشحال میشم واقعا
ولی من زیاد اینجا رو بلد نیستم خیلی یهجوری شده همون بیان خودمونو میخوام :))
یکم یاد بگیرم میام تعامل میکنیم با هم 😅
من اصن از فوتبال سر در نمیارما
ولی الان خیلی خوشحالم که مصر داره آرژانتینو میبره :))
شاید علتش اینه که رونالدو رو بیشتر از مسی دوس دارم و وقتی اون حذف شد اینم باید حذف شه :/
شایدم علتش اینه که با امپراتور یه کلکل ریزی داریم چون اون عاشق مسیه :))
هرچند منو در فوتبال آدم حساب نمیکنه و میدونه هیچی بارم نیس، ولی خب :))
پ.ن: خدا بهم رحم کنه
امپراتور دیشب سر قط و وصلی برق درست نخوابید و بیاعصاب بود
امروز هم یه دعوای حسابی با همکارش داشته و حسابی پاچهشو گرفته در حدی که همکارای خانوم گفتن آروم باش تو رو خدا الان فشارت میره بالا و کلی باهاش صحبت کردن :))
و اگه آرژانتین ببازه دیگه واویلا :))
خوبه نیس حالا گوشام یکم در استراحته از جیغ و داد و فحش :/
پ.ن.۲: خب متاسفانه آرژانتین یکی زد :/
چه استرسی دارم من حالا هی دارم ناخن میجوم :/
پ.ن.۳: اه آقاااا
دو دقیقه خوشحالیم دوام نداشتا :/
دو دو شدن
میبره دیگه فک کنم. مزخرف :/
پ.ن.۴: خب مصر باخت متاسفانه
چه شب گندی اون از عدم تعطیلی این از برد آرژانتین
هیچ غلطیم که نکردم برم سفیدهمو بخورم اه :/
پ.ن.۵: خب زنگ زد با کلی خندهی شیطانی فقط منو حرص داد و قط کرد :))
حالا همین که ختمبهخیر شد خوبه اعصاب خرد امپراتور رو نمیتونستم تحمل کنم دیگه :))