مارگارته | 1405/4/16 | 20:48 خب امروز هیچکار نکردم و فکر هم نکنم کاری کنم!
سرمم هنوز خوب نشده
تعطیلم که نشد
نمیدونمم چی بپوشم چون همه لباسام گرمه!
لباسای یکم خنکمم مناسب اونجا نیس :/
غذا هم باید بخورم و احتمالا سفیده بخورم با پنیر!
حس میکنم سرم داره بهتر میشه نمیدونم
برم چایی بریزم ولی حوصله ندارم خوابم میاد -_-
پ.ن: همون آبیامو میپوشم باز!
مارگارته | 1405/4/16 | 19:36 خب یه غذای قاطیپاتی درست کردم برای امپراتور
خورش مرغ از قبل داشتیم و بهش سیبزمینی و قارچ و بادمجون اضافه کردم و شد یه جور خوراک یا همون تاسکباب!
سرم خیلی درد میکنه و با چایی هم خوب نشد!
وقتایی که قرص میخورم و کم میخوابم اینجوری میشه
هنوز هم چیزی نخوردم که معدمم پر باشه تا بتونم ریلایف بخورم
از طرفی هم ریلایفام کمه و نگرانم تموم شه ولی خب این سردرد خودش خوب نمیشه :/
هیچ کاری هم نکردم فقط یکم با gpt حرف زدم برای فردا
پ.ن: خب دوتا دونه لواشک پذیرایی خوردم و بعدش هم قرص :/
مارگارته | 1405/4/16 | 18:09 خب باز هم من و وبلاگ
به احتمال بسیار زیاد سرنوشت این یکی هم مثل قبلیها خواهد بود
اما بنا به برخی دلایل تصمیم گرفتم باز هم به وبلاگنویسی بپردازم
و خب خوشحالم :))
یکی از دلایلم هم اینه که از اسم مارگارته خوشم اومد و دوست داشتم جایی استفادهش کنم و خب کجا بهتر از اینجا :))))
خب سرم هم درد میکنه از کمخوابی
و فردا هم که تعطیل نشده
و فکر میکنم کتاب خوندنهام بیفایدهس و مهم یادگیریه نه تعداد کتابهایی که میخونیم
و همه اینا باعث میشه حوصله خوندن بخش باقیمونده از کتاب رو نداشته باشم
و به خودم بگم بهتره به یه شکلی برای فردا آماده شم!
در هر حال صبر کنم چای دم بکشه اون موقع بهتر میتونم تصمیم بگیرم!
دوس دارم بایکیت و فنستر شونیز سفارش بدم
بایکیت مینی تلخ
فنستر هم تا حالا نخوردم فقط دیدم :))
ولی خب میدونم زیادهروی میکنم!
شکلات تلخمم تموم شده و خب خیلی دوس دارم
زعفرونم دوس دارم بگیرم برای تو چای :/
خب دیگه فعلا همین
یادم باشه قالبمم عوض کنم راستی