<?xml version='1.0' encoding='utf-8' ?>
	<rss xmlns:dc='https://purl.org/dc/elements/1.1/' xmlns:content='http://purl.org/rss/1.0/modules/content/' xmlns:slash='http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/' xmlns:atom='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' version='2.0'>
	<channel>
	<title>مارگارته:</title>
	<link>https://margarete.blogix.ir</link>
	<atom:link href='https://margarete.blogix.ir/rss' rel='self' type='application/rss+xml' />
	<description></description>
	<language>fa</language>
	<generator>https://blogix.ir</generator>
	<lastBuildDate>Sun, 12 Jul 2026 06:59:10 +0330</lastBuildDate><item>
				<title>امیدوار!</title>
				<link>https://margarete.blogix.ir/post/13</link>
				<description><![CDATA[<p>من بیدارم و امیدوار به اینکه این بار هم ماجرا جدی نشه و به خیر بگذره!</p><p>با همین امید سعی کنم کم‌کم بخوابم...</p>]]></description>
				<pubDate>Sun, 12 Jul 2026 06:59:10 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://margarete.blogix.ir/post/13/comment</comments>
				<dc:creator>مارگارته</dc:creator>
				<guid>https://margarete.blogix.ir/post/13</guid>
				<slash:comments>4</slash:comments>
			</item><item>
				<title>غذا و لباس</title>
				<link>https://margarete.blogix.ir/post/12</link>
				<description><![CDATA[<p>خب حدود ۲:۳۰ ۳ اینا پاشدم!</p><p>البته زودتر خوابیدم چون قرص خوردم فک کنم ۵:۳۰ ۶ خوابیدم</p><p>و اینکه برنج خیس کردم و گوشت بار گذاشتم تا برای امپراتور چلوگوشت بپزم</p><p>تو لباسشویی هم لباس ریختم که احتمالا ۳ دور باید بشورم و هنوز دور اول تموم نشده</p><p>ساعت ۶ هم احتمالا یک نفر زنگ بزنه که خب حالم زیاد جالب نیس</p><p>یکم با gpt حرف بزنم و یکم این حین بتونم کتابم بخونم خوبه. همین دیگه.</p><p> </p><p>پ.ن: جدیدا وقتی پامیشم سرم گیج می‌ره چشام سیاهی می‌ره :/</p><p>فک کنم سر چیزی نخوردنه</p><p>باید حواسم باشه یهو پانشم!</p>]]></description>
				<pubDate>Sat, 11 Jul 2026 16:35:21 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://margarete.blogix.ir/post/12/comment</comments>
				<dc:creator>مارگارته</dc:creator>
				<guid>https://margarete.blogix.ir/post/12</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>تموم</title>
				<link>https://margarete.blogix.ir/post/11</link>
				<description><![CDATA[<p>خب فاوست هم تموم شد</p><p>شاید بهتر بود اول همین پیوست و توضیحات رو می‌خوندم و بعد خود متن اصلی رو :))</p><p>اما خب دیگه مهم اینه تموم شد!</p><p>راستش زیاد دوسش نداشتم!</p><p>و با کمک gpt فهمیدم چی می‌خواسته بگه</p><p>البته خیلی هم نفهمیدم :))</p><p>قیمت خیلی زیادش هم نذاشت خیلی لذتی ببرم</p><p>شاید باید چند وقت دیگه باز بخونمش</p><p>در هر حال مهم همینه که تموم شد</p><p>و کتاب بعدی رو شروع خواهم کرد حالا امشب یا فردا!</p><p> </p><p> </p>]]></description>
				<pubDate>Fri, 10 Jul 2026 23:24:20 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://margarete.blogix.ir/post/11/comment</comments>
				<dc:creator>مارگارته</dc:creator>
				<guid>https://margarete.blogix.ir/post/11</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>خواب</title>
				<link>https://margarete.blogix.ir/post/10</link>
				<description><![CDATA[<p>خب حدود ۵:۳۰، ۶ اینا خوابیدم تا الان!</p><p>خیلی هم عالی!</p><p>برنامه امروز هم دوش گرفتن و تموم کردن فاوست!</p><p>با اینکه حوصله حموم رو ندارم، چون همیشه کلی طول می‌کشه، ولی پاشم برم همین الان!</p><p>فاوست هم باید تموم شه باید!</p>]]></description>
				<pubDate>Fri, 10 Jul 2026 15:25:46 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://margarete.blogix.ir/post/10/comment</comments>
				<dc:creator>مارگارته</dc:creator>
				<guid>https://margarete.blogix.ir/post/10</guid>
				<slash:comments>2</slash:comments>
			</item><item>
				<title>چایی</title>
				<link>https://margarete.blogix.ir/post/9</link>
				<description><![CDATA[<p>بالاخره چایی خوردم آخیش :))</p><p>چقدر خوب هست چایی واقعا</p><p>قربونش برم دردوبلاش بخوره تو سر همه جدی :))</p>]]></description>
				<pubDate>Thu, 09 Jul 2026 20:46:20 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://margarete.blogix.ir/post/9/comment</comments>
				<dc:creator>مارگارته</dc:creator>
				<guid>https://margarete.blogix.ir/post/9</guid>
				<slash:comments>2</slash:comments>
			</item><item>
				<title>هلااااک</title>
				<link>https://margarete.blogix.ir/post/8</link>
				<description><![CDATA[<p>خب دارم می‌میرم به سلامتی :))</p><p>یعنی هلاک شدم بس کار کردم</p><p>از ساعت ۱۲ دارم کار می‌کنم و هنوزم کار هست که بکنم :))</p><p>از اسنپ میوه و صیفی‌جات گرفتم</p><p>کلی سیب‌زمینی و پیاز با خردکن خرد کردم </p><p>مایه کتلت آماده کردم</p><p>کلی کتلت درست کردم</p><p>برنج رو آبکش و دم کردم</p><p>این حین از اسنپ کیک و گل سفارش دادم</p><p>میوه‌ها رو شستم و خشک کردم و چیدم</p><p>گوجه سرخ کردم</p><p>ماست و خیار درست کردم</p><p>در هر مرحله هم ظرف‌ها رو شستم</p><p>الان هم دارم پفیلا درست می‌کنم :))</p><p>و الان رفتم دور اولو بردارم دیدم عههه نمک نزدم :))</p><p>حالا رو همون آماده شده‌ها زدم و رو دور بعدی </p><p>باید ظرفایی که شستم رو هم خشک کنم بردارم</p><p>و این وسط جالب‌تر از همه می‌دونین چی هست؟</p><p>این که من همه‌ی این کارا رو برای جیزس کرایس (برادرم) کردم تا پیشاپیش به مناسب تولدش سوپرایزش کنم</p><p>و بهش زنگ زدم و گفت یکی از فامیلا ازم خواسته برم سرای ایرانی و حالا شب میام غذا می‌برم :))))</p><p>حالا از جهتی خوبه</p><p>هم با امپراتور میان</p><p>هم من یکم استراحت می‌کنم و کارای باقی‌مونده رو انجام می‌دم</p><p>ولی خب غذا از دهن میفته :/</p><p>آهان خودمم تا الان فقط یه کتلت کوچولو واقعا کوچولو خوردم :))</p><p>و انقد کار داشتم نرسیدم یه چای دم کنم که مصیبت اصلی همینههه</p><p>برم برم پرچونگی بسه</p><p>آهان راستی کیکش خیلی خوشگله 😍</p><p>شکل مایکه :)</p><p> </p><p>پ.ن: آخیش</p><p>بالاخره یکم دراز کشیدم</p><p>چایی هم دم کردم با زعفرون و گلاب فراووون</p><p>پفیلا هم آمده شد و ظرفو پر کردم حسابی</p><p>بیشتر می‌مونه شستن همین ظرفای آخری و خشک کردن کل ظرفا</p><p>که حالا اگه دیگه تونستم پاشم اونا رو هم انجام می‌دم :))</p><p>اینم بگم که هم کتلتام خیلی خوب شده هم پفیلاها</p><p>کتلتو که گاز اولو که زدم اصن رفتم بهشت و قربون دست‌پخت خودم رفتم بس که خوشمزه بود 🤤🤭</p><p>پفیلاها هم خیلی خوب شد ولی خب اون همچین تلاش خاصیم نمی‌خواست حالا 😂</p><p>خب دیگه فعلا همینا 😄</p><p>انقد کارام زیاد بود می‌ترسم چیزی جا مونده باشه :))</p>]]></description>
				<pubDate>Thu, 09 Jul 2026 18:13:03 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://margarete.blogix.ir/post/8/comment</comments>
				<dc:creator>مارگارته</dc:creator>
				<guid>https://margarete.blogix.ir/post/8</guid>
				<slash:comments>2</slash:comments>
			</item><item>
				<title>بیدار</title>
				<link>https://margarete.blogix.ir/post/7</link>
				<description><![CDATA[<p>واقعا داره اشکم در میاد از اینکه نمی‌تونم بخوابم :'(</p><p> </p><p>پ.ن: خب دیگه گریه هم کردم از شدت استیصال و ناتوانی و درموندگی!</p><p>امیدوارم اشک‌ها حداقل باعث شن که چشام خسته شن و خوابم ببره... 😔</p>]]></description>
				<pubDate>Thu, 09 Jul 2026 04:13:31 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://margarete.blogix.ir/post/7/comment</comments>
				<dc:creator>مارگارته</dc:creator>
				<guid>https://margarete.blogix.ir/post/7</guid>
				<slash:comments>6</slash:comments>
			</item><item>
				<title>عذاب</title>
				<link>https://margarete.blogix.ir/post/6</link>
				<description><![CDATA[<p>به خواب رفتن برام بزرگ‌ترین عذاب دنیاس</p><p>چنان سرحالم انگار نه انگار چند شبه درست حسابی نخوابیدم و امروز هم نسبتا زیاد راه رفتم</p><p>قرص هم دیگه نمی‌خورم چون باعث سردردم می‌شه</p><p>فردا هم باید پاشم کار دارم</p><p>کاش تا سرم رو می‌گذاشتم می‌خوابیدم و انقدر فکر و خیال نمی‌کردم</p><p>از موقعی که یادم میاد همین بودم!</p><p>حتی از موقعی که یادم نمیاد!</p><p>مامانم می‌گه هی می‌گفتی قصه بگین و هی می‌گفتی اینجاش این‌طوری نبود اون‌طوری بود و تهشم ما خوابمون می‌برد...</p><p>کاش بخوابم.</p>]]></description>
				<pubDate>Thu, 09 Jul 2026 03:26:37 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://margarete.blogix.ir/post/6/comment</comments>
				<dc:creator>مارگارته</dc:creator>
				<guid>https://margarete.blogix.ir/post/6</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>لایک و دنبال و کامنت</title>
				<link>https://margarete.blogix.ir/post/5</link>
				<description><![CDATA[<p>بچه‌هایی که لایک می‌کنین، دنبالم می‌کنین، و کامنت می‌ذارین:</p><p>اول از همه که مرررسی 🥰 خیلی خوشحال می‌شم واقعا</p><p>ولی من زیاد اینجا رو بلد نیستم خیلی یه‌جوری شده همون بیان خودمونو می‌خوام :))</p><p>یکم یاد بگیرم میام تعامل می‌کنیم با هم 😅</p>]]></description>
				<pubDate>Tue, 07 Jul 2026 21:40:58 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://margarete.blogix.ir/post/5/comment</comments>
				<dc:creator>مارگارته</dc:creator>
				<guid>https://margarete.blogix.ir/post/5</guid>
				<slash:comments>4</slash:comments>
			</item><item>
				<title>مصر</title>
				<link>https://margarete.blogix.ir/post/4</link>
				<description><![CDATA[<p>من اصن از فوتبال سر در نمیارما </p><p>ولی الان خیلی خوشحالم که مصر داره آرژانتینو می‌بره :))</p><p>شاید علتش اینه که رونالدو رو بیشتر از مسی دوس دارم و وقتی اون حذف شد اینم باید حذف شه :/</p><p>شایدم علتش اینه که با امپراتور یه کل‌کل ریزی داریم چون اون عاشق مسیه :))</p><p>هرچند منو در فوتبال آدم حساب نمی‌کنه و می‌دونه هیچی بارم نیس، ولی خب :))</p><p> </p><p>پ.ن: خدا بهم رحم کنه</p><p>امپراتور دیشب سر قط و وصلی برق درست نخوابید و بی‌اعصاب بود</p><p>امروز هم یه دعوای حسابی با همکارش داشته و حسابی پاچه‌شو گرفته در حدی که همکارای خانوم گفتن آروم باش تو رو خدا الان فشارت می‌ره بالا و کلی باهاش صحبت کردن :))</p><p>و اگه آرژانتین ببازه دیگه واویلا :))</p><p>خوبه نیس حالا گوشام یکم در استراحته از جیغ و داد و فحش :/</p><p> </p><p>پ.ن.۲: خب متاسفانه آرژانتین یکی زد :/</p><p>چه استرسی دارم من حالا هی دارم ناخن می‌جوم :/</p><p> </p><p>پ.ن.۳: اه آقاااا</p><p>دو دقیقه خوشحالیم دوام نداشتا :/</p><p>دو دو شدن </p><p>می‌بره دیگه فک کنم. مزخرف :/</p><p> </p><p>پ.ن.۴: خب مصر باخت متاسفانه</p><p>چه شب گندی اون از عدم تعطیلی این از برد آرژانتین</p><p>هیچ غلطیم که نکردم برم سفیده‌مو بخورم اه :/</p><p> </p><p>پ.ن‌.۵: خب زنگ زد با کلی خنده‌ی شیطانی فقط منو حرص داد و قط کرد :))</p><p>حالا همین که ختم‌به‌خیر شد خوبه اعصاب خرد امپراتور رو نمی‌تونستم تحمل کنم دیگه :))</p>]]></description>
				<pubDate>Tue, 07 Jul 2026 21:39:14 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://margarete.blogix.ir/post/4/comment</comments>
				<dc:creator>مارگارته</dc:creator>
				<guid>https://margarete.blogix.ir/post/4</guid>
				<slash:comments>4</slash:comments>
			</item></channel>
	</rss>